تحلیل ها

روش چهار سال اخیر بایرن، چرا و به چه قیمتی؟

با گذشت چهار سال و اندی از تصمیم سوال برانگیز مدیران بایرن بر تمدید نکردن قرارداد یوپ هاینکس و به دنبال آن تغییر سبک بازی بایرن و به تدریج جدایی یا افت شماری از بهترین و موفقترین ستاره ها و جایگزین شدن آنها با بازیکنانی که هرگز انتظارات را برآورده نکردند، دیگر به دیدن مدل بازی برآمده از آن عادت کرده ایم اما هنوز بسیاری از ما آنرا باور نداریم. پاسهای کوتاه و پرتعداد، صرف زمان زیاد برای انتقال منطقه بازی، گردش توپ در عرض در میان انبوهی از بازیکن خودی و حریف، بسته بودن راه و بار دیگر گردش توپ، جلو کشیدن خط دفاع، هر لحظه بیم ضدحمله و باز تکرار و تکرار و تکرار … این داستانی است که چهار سال است تراژدی بسیاری از بازیهای بایرن به ویژه بازیهای بزرگ شده و همچنان ادامه دارد. بازی بایرن در زمین هوفنهایم هر چند شکستی ناامید کننده در زمانی حساس بود اما میتواند پایانی باشد بر همه تردیدها درباره کنار گذاشتن سبک و روشی که بایرن چهار سال است درگیر آن شده. یک بار دیگر بایرن تیم برتر بود اما روی ضدحمله ها شکست خورد و اینبار آمار مالکیت توپ هفتاد و دو درصدی بر جای گذاشت! ترکیب تیم هم در راستای سبک بازی به گونه ای چیده شده بود که بارها آزمایش شده و شکست خورده از جمله بازی دادن مارتینز در دفاع به جای هافبک و یا نود دقیقه بازی کردن تیاگو بدون آمادگی لازم. حتی تعویضها هم به همین شیوه انجام شد و روبن که برای افزایش نیروی هجومی به زمین آمد جایگزین رودی شد که تنها هافبک کنترل کننده در ترکیب آن روز بود و عملا خط هافبک پشتیبانی دفاعی لازم برای بازیسازی را از دست داد در حالیکه میشد روبن به جای هافبکهای دیگری که روز خوبی نداشتند وارد زمین شود. همه موارد بالا در چهار سال گذشته در بیشتر بازیهای حساس رخ داده اند اما همچنان بر آنها پافشاری میشود. بازی با اندرلخت هم تنها تفاوتش نتیجه پایانی بود و گرفتاریهای ناشی از شیوه بازی و چیدمان تیم و اینبار دردسرهای بازی بدون هافبک دفاعی همچنان بر جا بودند. مالکیت توپ اینبار هفتاد و شش درصد اما خروجی آن تعداد کمی فرصتهای جدی گلزنی بود. همین سناریو بارها گریبان بایرن را در بازیهای سرنوشت ساز هم گرفته است. در برابر رئال مادرید(۲۰۱۴)، بارسلونا(۲۰۱۵)،آتلتیکو مادرید(۲۰۱۶) و حتی منچستر یونایتد افت کرده زمان دیوید مویس(که این یکی به خیر گذشت)

آیا بایرن نمیخواهد به هویت و فلسفه خود بازگردد؟ هر چند سرمایه گذاری دوباره روی آکادمی باشگاه انجام شده و بسیار هم کار باارزشی است اما شرایط کنونی تیم به برنامه کوتاه مدت هم نیاز دارد
در این میان سه پرسش مطرح میشود. نخست اینکه آیا روی آوردن به این سبک بازی ارزش آنرا داشت که بایرن اینچنین ساختار تیمی خود را بر هم بریزد و به ویژه در مرکز زمین که ستون تیم به شمار میرود جدایی ستاره ای چون شواین اشتایگر را بپذیرد و مارتینز را هم دیگر در این منطقه نبیند؟ فراموش نکنیم که بایرن در سال ۲۰۰۸ از جدایی شواینی که در آستانه پیوستن به یونایتد بود جلوگیری کرده بود اما در سال ۲۰۱۵ تلاشی برای نگه داشتن او نکرد و روراست باشیم، آلونسو و تیاگو هرگز نتوانستند جای زوج رویایی شواین اشتایگر- مارتینز در سال ۲۰۱۳ را پر کنند. آیا ارزشش را داشت که در پیش گرفتن این سبک به قیمت از دست دادن فوروارد باارزشی مانند مانژوکیچ و چشم پوشی از سامی خدیرای جوانتر که دو سه سال پیش در آستانه پیوستن به بایرن بود و از سوی سرمربی وقت با واکنشی تند وتو شد! تمام شود؟ آیا برنامه برندینگ و نامهایی که به همراه این سبک بازی برای تبلیغ باشگاه به بایرن آورده شدند باید حتی به قیمت فدا شدن نسل طلایی بایرن اجرا میشدند؟ پرسش دوم و مهمتر اینکه حتی با چشم پوشی از ایرادهای این سبک، اساسا تیمی که در سال ۲۰۱۳ با آن اقتدار و کیفیت برتر قهرمان لیگ قهرمانان شد و با آن ترکیب یکدست و هماهنگ و مهره های کارآمد میرفت تا یک عصر بایرن را در اروپا رقم بزند چه نیازی به این دگرگونیهای گسترده و شتابزده داشت؟ نگاهی به رقیبانمان بیندازیم که چگونه ترکیبهایی مانند کروس-مودریچ و بوسکتس-ژاوی-اینیستا را سالها کنار هم نگه داشتند و ببینیم بایرن با شواینی-مارتینز خود چه کرد! و سومین پرسش اینکه آیا زمان پایان دادن به این سبک بازی و مهره چینیهای برآمده از آن فرا نرسیده؟ آیا بایرن نمیخواهد به هویت و فلسفه خود بازگردد؟ هر چند سرمایه گذاری دوباره روی آکادمی باشگاه انجام شده و بسیار هم کار باارزشی است اما شرایط کنونی تیم به برنامه کوتاه مدت هم نیاز دارد.